شکست صهیونیستها تداوم خواهد یافت
اند و اگر تلاش و تكاپويي اينك از خود نشان مي دهند، به دنبال آن هستند تا شايد آنچه را كه نتوانستند درميدان نبرد نظامي به دست آورند ازطريق ديپلماسي به چنگ آورند. براي سردمداران رژيم صهيونيستي كه همواره به پيروزي درجنگ عادت پيدا كرده بودند بسيار سخت جلوه مي نمود كه در نبرد با يك نيروي چريكي، توقف عمليات را از طريق شوراي امنيت و اعلام آتش بس دنبال نمايند. اين نبرد 33 روزه كه براي مردم و مقاومات اسرائيلي سال ها به طول انجاميد، حاوي درس ها وعبرت هاي فراواني بود كه دراين مجال به تبيين برخي از آن عبرت ها مي پردازيم.پيروزي مقاومت برسازش
يكي ازمهمترين پيام هاي اين نبرد، پيروزي « مقاومت » بر«سازش » بود. نتيجه نشست هاي « اسلو » و«طائف » اين بود كه بايد واقعيتي به نام اسرائيل را درمنطقه خاورميانه پذيرفت. كشوري كه با ارتشي شكست ناپذير، قادر است همزمان با ارتش تمام كشورهاي عربي، درگيرشده و ازميدان نبرد پيروز خارج شود. اين پيام كه « با مقاومت مي توان پيروز شد » پيامي فراگير براي تمامي كشورهاي منطقه است كه اولين دريافت كنندگان آن ملت فلسطين خواهد بود و آينده مبارزاتي گروههايي چون حماس، جنبش جهاد اسلامي و فتح با الگوي مقاومت حزب الله رقم خواهد خورد. اين نبرد نشان داد كه اگر قراراست درمنطقه خاورميانه مرزهاي جديدي رقم بخورد، اين اراده ملت هاست كه حرف آخررا در تغيير معادلات خواهد زد.شايد يكي از عميق ترين تحليل هاي جنگ 33 روزه را يادداشت نويس روزنامه آمريكايي واشنگتن پست ارائه كرد كه نوشت :« پس از حمله آمريكا به افغانستان، بحث سختي ميان نومحافظه كاران ميانه رو و افراطي درگرفت
كه هدف بعدي چه كشوري خواهد بود ؟ ايران يا عراق ؟ ليبي يا سوريه ؟ عربستان يا لبنان ؟ آن روزها همه به محوريت ايران درمنطقه خاورميانه و بسيج افكارعمومي عليه آمريكا اذعان داشتند اما يك ترس فراگير درميان همگان وجود داشت و آن اين كه ايران يك كشور مدل است و حمله به آن نه تنها باعث شكست مدل نمي شود بلكه باعث احيا و ماندگاري آن مدل خواهد شد. مدلي كه درطول سال هاي گذشته، الهام بخشي خود را درسطح منطقه خاورميانه گسترانده و گروهها و ملت هاي بسياري را همراه خود كرده است. » واشنگتن پست در ادامه مي نويسد :« يكي از اشتباهات استراتژيك اسرائيل درنبرد با حزب الله لبنان اين بود كه محاسبه الگو شدن حزب الله را نكرده بود. اگر زماني از سقوط صدام و تشكيل دولت سرمشق درمنطقه سخن مي گفتيم اينك بايد ازظهور سرمشقي جديد به نام حزب الله سخن گفت كه ممكن است دومينووار به كشورهاي اطراف سرايت نمايد. » اين مقاله واشنگتن پست، شباهت بسياري با تحليل « توماس فريد من » دارد كه 4 سال قبل با درج يادداشتي با عنوان «يكي را بخريد و ديگري را مجاني به دست آوريد.» درروزنامه نيويورك تايمز، به مقامات آمريكايي گفته بود:« اگر ما بتوانيم درعراقي كه اكثريت آن شيعه است يك دولت متحد روي كار بياوريم، دولتي كه درآن همه نوع آزادي، دمكراسي و رفاه باشد، آن وقت اين دولت، دولتي سرمشق براي ملت ايران خواهد بود و ديگر هيچكس در ايران آمريكا را شيطان بزرگ لقب نخواهد داد. آمريكا با تشكيل دولت سرمشق درعراق مي تواند تكليف بسياري از دولت هاي ياغي را معلوم سازد. »
پيامدهاي جنگ 33 روزه
يكي ديگر از پيامدهاي جنگ 33 روزه را بايد تغيير معادلات خاورميانه برشمرد. پيش از اين، ارتش اسرائيل به عنوان چهارمين ارتش مدرن دنيا، خود را برتر از تمام كشورهاي منطقه دانسته و مدام براي به زانو در آوردن آخرين كانون هاي مقاومت رجزخواني مي كرد. اما نبرد حزب الله با اين ارتش نشان داد كه درعصر جديد بايد معادلات جديدي را به توان و اقتدار كشورها اضافه كرد. به گفته يكي از فرماندهان ارتش اسرائيلي، نبرد با حزب الله نشان داد كه ديگر نمي توان با تكيه بر ارتش كلاسيك و نبرد متقارن به پيروزي رسيد. ما پيش از حمله به مثلث مارون الراس، بنت جبيل وعيترون، 130 هزار گلوله، توپ وخمپاره براين منطقه فروريختيم و ديگر گمان نمي كرديم كه نيرويي براي مقاومت باقي مانده باشد اما زماني كه وارد اين منطقه شديم از زمين و آسمان برما گلوله مي باريد و ما نمي دانستيم كه بايد به چه كسي حمله كنيم. نبرد حزب الله ارتش كلاسيك اسرائيل نشان داد كه چگونه يك گلوله 7 هزار دلاري مي تواند يك تانك 25 ميليون دلاري را درجهنم فرو برد و چگونه شليك چند موشك مي تواند پيشرفته ترين نيروي دريايي منطقه را ازهستي ساقط نمايد. حزب اللهي كه فاقد نيروي هوايي، دريايي و زميني كلاسيك بود، يكي از كلاسيك ترين ارتش هاي جهان را زمينگير كرد به گونه اي كه مقامات اسرائيلي اين روزها به «موازنه قوا» با حزب الله مي انديشند و بزرگترين دغدغه آنها گريز از زير قدرت و گستره آتش موشكي اين نيروي به ظاهر چريكي است.
برهم خوردن امنيت رواني اسرائيل
يكي ديگر از دستاوردهاي نبرد 33 روزه را بايد دربرهم زدن امنيت رواني مناطق اشغالي برشمرد. مهاجرت دو ميليون يهودي از روسيه و اروپاي شرقي به اسرائيل طي ده سال گذشته درحالي اتفاق افتاد كه به اين مهاجران تضمين هاي امنيتي لازم براي زندگي درشهركها داده شده بود و اينك اين امنيت تا شعاع حداقل 150 كيلومتري برهم خورده است. به اعتقاد برخي تحليل گران، آتش بس برقرارشده ميان اسرائيل و لبنان، آتش بسي شكننده است كه هرزماني احتمال شروع درگيري در آن وجود دارد و اين بدان معناست كه مناطق شمالي ومركزي فلسطين اشغالي كه بيش از 90 درصد جمعيت را درخود جاي داده است ديگر روي هيچ امنيت و آرامشي را به خود نخواهد ديد. به عبارت ديگر، حزب الله قادراست ظرف 24 ساعت، 90 درصد ساكنان اراضي اشغالي را آواره كوه و دشت و بيابان و يا به زير زمين ها و پناهگاه ها بفرستد.برهم خوردن امنيت اقتصادي و بالا رفتن ريسك هاي سرمايه گذاري دربخش هاي توريسم، صنعت و خدمات هم باعث گرديده تا كشورهاي سرمايه گذاري كه به سرزمين هاي اشغالي به عنوان كمربند امن مي نگريستند، اينك با شك و ترديد هاي جدي مواجه شوند. فرود روزانه دهها موشك بربندر حيفا كه يكي از قطب هاي صنعتي و اقتصادي خاورميانه لقب گرفته بود، نشان داد سرمايه گذاراني كه به دنبال محيط هاي امن مي باشند بايد نام اسرائيل را از ذهن خود پاك نمايند و اين براي اقتصاد كشوري كه برپايه سرمايه گذاري خارجي و تروريسم مي چرخد، حامل يك پيام تلخ و ناگوار خواهدبود.
پايان حمايت هاي همه جانبه غرب
به اعتقاد برخي تحليل گران، در نبرد 33 روزه رژيم صهيونيستي با نيروي مقاومت حزب الله، ديگر ردپايي از حمايت هاي بيدريغ غرب به چشم نمي خورد و به تعبيري غرب به حداقل ها كفايت كرد. درجنگ هاي دهه پنجاه و شصت ميلادي، اسرائيل با حمايت يكپارچه غرب به پيروزي مي رسيد اما اين حمايت ها درنبرد اخير بسياركمرنگ و مخفي بود. حتي دولتي مثل انگليس كه در روزهاي نخست به همراه آمريكا قطعنامه اي را به نفع رژيم صهيونيستي تدارك ديده بودند، درهفته بعد و با رايزني فرانسه، ازمواضع قبلي خود عدول كرد و به حداقل ها اكتفا كرد. اما حمايت هاي آمريكا قصه ديگري داشت. به اعتقاد برخي كارشناسان، آمريكايي ها براي اجرايي كردن نقشه خاورميانه جديد نيازمند درگيري جديدي درمنطقه بودند كه اسارت دو سرباز اسرائيلي بهترين فرصت براي اين مهم بود. درنقشه خاورميانه جديد آمريكا، تغيير دولت سوريه و لبنان و تشكيل مثلثي با قاعده اسرائيل، سبب مي شود كه جمهوري اسلامي ايران از مراكز ثقل قدرت خود دور شود. به عبارتي ديگر، ميان توانايي هاي ايران در داخل مرزها و بيرون مرزهايش يك انفكاك و جدايي حاصل مي شود كه اين موضوع مي تواند ضمن امنيت بخشيدن به اسرائيل، مقامات آمريكايي را درسيطره يافتن برمنطقه ژئو پلتيك خاورميانه ياري دهد. از اين رو، آمريكايي ها با خروج اسرائيل از ريل سياسي و ورود آن برفاز نظامي، در روياي درهم پيچيده شدن طومارحزب الله و تولد كودك جديدي با مختصات آمريكايي به سرمي بردند كه مقاومت حزب الله همه آن روزها را برباد داد. برخي ناظران اجلاس رم معتقد بودند درحالي كه مقامات اسرائيلي سخت در عطش آتش بس مي سوختند، اين مقامات آمريكايي بودند كه ادامه جنگ را به دولتمردان اسرائيلي تحميل كردند چرا كه درنگاه راهبردي سردمداران كاخ سفيد، دهه اول قرن بيستم بايد با خاورميانه جديد شكل گيرد تا سند امنيت ملي آمريكا به كمال برسد. از اين رو درطول جنگ 33 روزه، دررسانه ها و محافل ديپلماتيك اين سخن بسيار شنيده مي شد كه بازيگر صحنه جنگ اسرائيل با حزب الله آمريكاست.
طعمه هاي قلاب
يكي ديگر از ابعاد پيروزي حزب الله، به ميان آمدن اين بحث جدي درميان يهوديان مهاجر به اراضي اشغالي است كه خود را « گوشت دم گلوله » و«طعمه قلاب » بازيگردانان اصلي نظام سلطه مي دانند. به اعتقاد اين افراد كه البته طرفداراني هم دركشورهاي غربي و اسلامي پيدا كرده، مافياي اصلي يهود براي منحرف كردن اذهان عمومي ازطرح هاي آنها براي بدست آوردن منابع ثروت ومراكز قدرت، كانوني انحرافي را درسرزمين اشغالي فلسطين به وجود آورده و پروژه اصلي خود را درجايي ديگر به پيش مي برند. براين اساس لازم است هرده سال يكبار جنگي درمنطقه رخ دهد و كانون هاي فتنه شعله ور شود تا تمامي چشم و گوش ها معطوف اين منطقه بحراني شود و تمام چهره ها وطرح هاي يهود درتشكيل دولت اسرائيل خلاصه شود. بنابراين يهوديان طبقه دوم (اشكنازي هايي كه از اروپاي شرقي و روسيه آمده اند) و طبقه سوم (صفاردين هاي آسيايي و فلاشه هاي آفريقايي) بايد قرباني پروژه اصلي يهود كه همانا سيطره تام و تمام برمراكز قدرت وثروت جهان مي باشد، شوند. براساس اين تحليل، بازيگران اصلي يهود، ازهيچ بار ايدئولوژيكي برخوردارنبوده واعتقادي به آخرالزمان، آرماگدون، برپايي هيكل سليمان، ظهور ماشياو مسيح نداشته وتنها به انباشت قدرت و ثروت مي انديشند. اين تحليل گران همچنين معتقدند حتي دولتمردان ارشد رژيم صهيونيستي همچون شارون، باراك، اولمرت، پرز و. ... ازطبقه دوم وسوم يهود بوده و جزو طبقات پست به شمار مي آيند و وظيفه اي جز طمعه قلاب شدن ندارند.
نمايش اخلاق درصحنه نبرد
از ديگر دستاوردهاي حزب الله درنبرد 33 روزه، نمايش اخلاق و جوانمردي درصحنه نبرد با دشمن بود. رژيم صهيونيستي درحالي كه ازاولين ساعات شروع جنگ اقدام به بمباران بيمارستان، مساجد، كليساها، جايگاههاي سوخت، تاسيسات آب و برق، پل ها، جاده ها و خودروهاي امدادي و مناطق مسكوني با بمب هاي خوشه اي، فسفري و آتش زا، ليزري و 5/2 تني نمود، اما نيرو هاي مقاومت حزب الله از خود خويشتنداري نشان داده و درحالي كه مي توانستند تاسيسات آب، برق، جايگاههاي سوخت رساني و مراكز امدادي و درماني را هدف قراردهند. اما هيچگاه به چنين روش هاي غيرانساني روي نياوردند حتي پس از بمباران وحشيانه قانا و درحالي كه افكار عمومي خواستار موشكباران تاسيسات پتروشيمي حيفا و برخي پايگاههاي هسته اي اين رژيم بودند، اما حزب الله از خود خويشتنداري نشان داده و پاسخ وحشيگري هاي آن رژيم را با انهدام دومين ناو ساعر داد. حزب الله در موشكباران شهرك صهيونيستي هم از همان ابتدا به ساكنان آن اعلام كرده بود كه مناطق مسكوني خود را ترك نمايند و سپس با پايان آمدن ضرب الاجل
پيروزي دوم حزب الله