تا اين اندازه از اسلام بي خبر بوده و اين سخنان را از روي بي اطلاعي بر زبان آورده باشد پاپ اگرچه با مشاهده خشم مسلمانان از گفته خود اظهار تأسف نموده است، ولي با اين حال نويسنده بعنوان يك مورخ كه در اسلام و مسيحيت تحقيقات جامعي دارد براي تفهيم پاپ و اعوان و انصارش، آن هم در شرايط حاد كنوني تذكر چند نكته را ضروري مي داند.

1- پاپ، مسيحيت را بر پايه عقل استوار دانسته، و در اسلام توجه به عقل و منطق را اندك پنداشته است. غافل از اين كه در قرآن مجيد، آن همه راجع به ارزش انديشه و عقل و منطق و پيروي از آنها سخن رفته است و پيوسته تاكيد شده كه اين مسائل را صاحبان انديشه و خردمندان درك مي كنند، و چه دليلي بهتر و گوياتر از اين؟

2- اولين بخش از كتاب كافي «كه بزرگترين و قديمي ترين كتاب حديث شيعه اماميه است، «كتاب عقل» است و بعد «كتاب علم» ... و همين براي درك مقام «عقل» و «علم» در نزد مسلمانان و غيرمسلمان كافي است.

3-پاپ فكر جهاد را در اسلام خشن و دور از منطق و در تعارض با روش الهي دانسته است؛ ولي آيا او مي داند كه پيغمبر خاتم (ص) سيزده سال در مكه بود و برنامه كارش دعوت كفار خشن مكه به حكمت و منطق و پند و اندرز نيكو، و نرمش فوق العاده بوده است. چنان كه خدا از او خواسته بود «ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتي هي احسن، 06- انفال».

4-رسول خدا(ص) پس از آن كه به مدينه آمد نيز با همان برنامه اي كه در مكه داشت عمل مي كرد، نه در فكر جنگ و درگيري، و نه تهيه اسلحه و ابزار براي جنگ بود ولي چون شنيد كفار مكه مسلحانه قصد مدينه و جنگ با او دارند، به پيروانش حكم آماده باش داد. آيا پاپ انتظار داشته است دشمنان كينه توز و خشن قصد جان و مال و حيات و هستي تازه مسلمانان كنند و او دست روي دست بگذارد تا هرچه باداباد؟ قطعاً اگر كفار مكه و قبائل مشرك عرب و يهود درصدد درگيري و جنگ با پيغمبر برنمي آمدند آن حضرت نيز جز با دليل و برهان و پند و اندرز با آنها برخورد نمي كرد. تاريخ اسلام را نگاه كنيد. عمده جنگهاي صدر اسلام، تدافعي و براي جلوگيري از هجوم دشمن بوده، فقط جنگ خيبر تهاجمي بود كه اگر غفلت مي كرد، اسلام كاملاً در خطر بود.
پاپ بايد برخورد پيغمبر خاتم(ص) را با عرب خشن عهد جاهليت و حضرت عيسي(ع) با مردم نسبتا متمدن روم را به خوبي درك كند. در فلسطين و آن نواحي كسي اسلحه به روي حضرت عيسي نكشيد. فقط دنبال او بودند كه نگذارند با دين يهود درافتد و براي حاكم رومي منطقه دردسر ايجاد كند، به همين جهت نيز آن حضرت پيوسته مخفي بود و در خفا با 12تن حواري و شاگردانش گفت وگو داشت، همانها بعدها به صورت انجيل ها درآمد. پس دو قضيه با هم فرق كلي دارند و نبايد آنها را با هم مقايسه كرد كه قياس مع الفارق است.

5- حسن خلق نشانه نرمش و اتكاء به عقل و منطق است. خداوند در قرآن خطاب به پيغمبر خاتم مي فرمايد: «انك لعلي خلق عظيم» يعني تو داراي خلق و خوي نيكوي والائي هستي. كه اين خود اهميت جايگاه او را در دعوت از افراد خداشناس به خوبي جلوه گر مي سازد. در آيه ديگر خدا مي فرمايد: با رحمت و رأفتي كه خدايت به تو داده با مردم به ملايمت و نرمي برخورد كن، چون اگر درشتخوئي سنگدل باشي از دورت پراكنده مي شوند، و اگر كار خلافي كردند ناديده بگير و برايشان از خدا آمرزش طلب تا به راه راست هدايت شوند.

6- در تاريخ حيات رسول خدا(ص) هست كه از جمله روزي يكي از رؤساي اعراب باديه نزد آن حضرت آمد و گفت: اي محمد(ص) مرا موعظه كن و مختصر بگو! پيغمبر هم بلافاصله فرمودند: خشمگين و خشن مباش. عرب اين را كه شنيد آمد به ميان قبيله ديد كه قبيله او و قبيله ديگر با هم سر جنگ دارند و آماده زدوخورد هستند. به آنان گفت: رسول خدا (ص) به من پند داده كه خشمگين و غضبناك نباشم. بهتر است باهم بسازيد و با آرامش اختلاف خود را حل كنيد و دست از جنگ و ستيز برداريد. آنها نيز به سفارش پيغمبر خشم خود را فرو بردند و دست از جنگ و خون ريزي برداشتند. در اينجا پيغمبر از سؤال مرد عرب احساس كرد وي مردي خشمگين است كه از رسول خدا مي خواهد او را پند دهد و كم هم بگويد، و از نظري هم مردي فصيح است كه مطلب خود را در 9 حرف ادا كرد، لذا آن حضرت نيز با 6 حرف او را موعظه كرد و نتيجه مطلوب هم حاصل شد، آن هم به بهترين وجه .

7- نكته اي كه مخصوصا براي مسيحيان خيلي جالب است اين آيه شريفه قرآن مجيد - 28 مائده - است كه خداوند مي فرمايد؛ اي پيغمبر، خواهي ديد دشمن ترين مردم نسبت به اهل ايمان ، يهود و مشركان هستند و مي بيني كه نزديكترين آنها در محبت نسبت به مؤمنين كساني هستند كه مي گويند ما نصارا هستيم زيرا در ميان آنان انديشمندان و راهباني هستند كه تكبر ندارند. و مي فرمايد: «بگو اي اهل كتاب (يهود، نصارا) بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما مساوي است توافق كنيم، و آن اين كه جز خداي واحد را نپرستيم و چيزي را با او شريك نگردانيم، و بعضي از ما بعض ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيريم»، اين دو آيه كه چقدر مسلمان و نصارا را بهم نزديك مي گرداند؟

8-در مباهله پيغمبر با نصارا بر سر حقانيت خود، وقتي نصارا به مسجد پيغمبر آمدند و پيش از مذاكره ناقوس ها را به صدا درآوردند، اصحاب گفتند يا رسول الله اينها كفارند وارد مسجد شده و ناقوس خود را به صدا درآورده اند مانع شويد، پيغمبر فرمود: ايرادي ندارد بگذاريد مشغول عبادت خود شوند، و چون نصارا در پايان مذاكرات حاضر به مباهله نشدند، و از رسول خدا خواستند آنها را مجبور به ترك دينشان نكند، و با هديه اي كه در دو نوبت ساليانه مي دهند آزاد بگذارد، حضرت هم پذيرفت و تا رسول خدا زنده بود آن براهم مسيحي همچنان آزاد بودند.

9- در زماني كه اميرالمؤمنين (ع) جانشين پيغمبر در كوفه حكومت داشت روزي با يكنفر مسيحي در راهي همراه شد، و چون خواستند از هم جدا شوند و توديع كردند، مسيحي ديد حضرت به دنبال او مي آيد. پرسيد مگر شما به كوفه نمي رفتيد و توديع نكرديم؟ فرمود: چرا، ولي پيغمبر ما سفارش كرده است كه وقتي دو نفر همراه خواستند از هم جدا شوند، چند قدم او را بدرقه كنيد و بعد برگرديد و به راه خود برويد نصراني پرسيد شما كيستيد؟ فرمود: علي بن ابيطالب. گفت: اميرالمؤمنين؟ فرمود: آري. نصراني از اين ادب و احترام اسلامي شهادتين گفت و بي درنگ مسلمان شد.

10-طبق نوشته تاريخ وقتي كه علي عليه السلام در كوفه حكومت داشت و حكومتش چهار سال و نه ماه طول كشيد، به ديرهاي نصارا كه از زمان پيشين در اطراف كوفه بود كار نداشت و با اين كه در آن شراب درست مي كردند و... واين ديرها حتي تا سيصد سال بعد نيز همچنان باقي بود. چون اسلام دستور داده است اهل كتاب را به آنچه ملتزم به آن هستند آزاد بگذارند. در واقعه جنگ صفين نوشته اند كه وقتي حضرت با سپاه خود از كوفه حركت كرد نماز مغرب را در دير ابوموسي خواند.

11-يكي از علماي پيشين ما ابراهيم بن محمد ثقفي- متوفي در سال 381 هجري- در كتاب گرانقدرش «الغارات» از شعبي يكي از دانشمندان با واسطه نقل مي كند كه گفته است: علي عليه السلام زره را در نزد يك نفر نصراني يافت. نصراني را آورد نزد شريح قاضي همين كه قاضي اميرالمؤمنين رئيس دولت را ديد از جابرخاست و كنار رفت ولي حضرت فرمود: بنشين در جايت و خود هم پهلوي او نشست.  سپس فرمود: اين زره من است، نه آن را فروخته ام و نه به كسي بخشيده ام. شريح قاضي از نصراني پرسيد: اميرالمؤمنين چه مي گويد؟ نصراني گفت زره مال من است، اميرالمؤمنين هم به نظر من دروغ نمي گويد. شريح از حضرت پرسيد آيا شما شاهد داريد؟ فرمود: نه. شريح نيز حكم كرد كه زره تعلق به نصراني دارد. نصراني برخاست و رفت، ولي چند قدم رفت و برگشت و گفت گواهي مي دهم كه اين طرز قضاوت يادگار پيغمبران است، زيرا پيشواي مسلمانان مرا نزد قاضي خود مي برد و قاضي هم اين آزادي را دارد كه چون شاكي شاهد ندارد، به زيان او حكم كند.  سپس گفت: من گواهي مي دهم كه خداوند يكتا است و محمد بنده و فرستاده اوست يا اميرالمؤمنين! همان طور كه فرمودي زره تعلق به شما دارد. وقتي شما به صفين مي رفتيد و لشكر حركت كرد از پشت شتر شما افتاد و من آن را برداشتم، اما حالا كه مسلمان شده ام به شما برمي گردانم و مال شماست».

12-اميرالمؤمنين به سردار معروفش مالك اشتر كه او را طي فرماني تاريخي به حكومت مصر فرستاد از جمله نوشته بود: دلت را براي رعايا پر از رحمت و لطف كن، و مانند درنده اي نباش كه خوردن گوشت آنها را (دور از چشم من) غنيمت بداني، زيرا مردم دو دسته اند: يا مانند تو مسلمان و برادر ديني هستند، و يا مانند تو انسان مي باشند. شعر معروف سعدي سخن سنج نامي از اين گفتار حضرت گرفته شده كه مي گويد:

بني آدم اعضاي يك پيكرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي
نشايد كه نامت نهند آدمي

13-ما در بسياري از دعاها از جمله دعائي كه رسول خدا(ص) فرموده است: هر كس در ماه رمضان اين دعا را بعداز هر نماز واجبي بخواند خداوند گناهان او را مي آمرزد: از جمله اين فقرات آن است:  خدايا هر فقيري را بي نياز كن، خدايا هر گرسنه اي را سير كن، خدايا هر برهنه اي را بپوشان، خدايا قرض هر مقروضي را ادا كن، خدايا هر گرفتاري را نجات بده. خدايا هر غريبي را به وطنش باز گردان، خدايا هر اسيري را از اسارت نجات بده. خدايا هر بيماري را شفا بده. نكته جالب اين جاست كه نمي گويد فقير و اسير و قرض دار مسلمانان، بلكه همه انسان ها را صرف نظر از دين و آييني كه دارند، دعا مي كند.

14-جناب پاپ اطلاع داريد كه وقتي صليبي ها بيت المقدس را از دست مسلمين گرفتند چه فاجعه اي از قتل و خونريزي به وجود آوردند، به طوري كه جوي خون از مسجد روان بود، و سالها بعد كه صلاح الدين ايوبي آن را از مسيحيان پس گرفت چقدر با رأفت و مهرباني با آنها رفتار كرد و مقابله به مثل نكرد كه در تاريخ نزد افراد با وجدان تحسين برانگيز است.

15-نمي دانم كدام پادشاه فرنگي مسيحي بود كه با لباس مبدل و در ميان جمعي از همراهان به زيارت بيت المقدس آمده بود، سردار يا پادشاه مسلمان او را ديد و شناخت ولي گذاشت كه ناشناخته بماند و تا آنجا كه خواست باب ميلش زيارت و دعا كند.

 16- جناب پاپ! لابد مي دانيد كه يكي از شهرهاي مصر به نام فطاط است. فطاط به معني چادر يا خيمه است. جريان از اين قرار بود كه سپاه اسلام مدتي در آنجا كه زمين هموار بود اقامت داشتند. در آن مدت كبوتري در بالاي خيمه فرمانده سپاه لانه و تخم گذاري كرده بود. وقتي سپاه خواست از آنجا برود متوجه اين موضوع شدند، ولي فرمانده گفت: چون پيغمبر ما فرموده است متعرض لانه پرنده اي كه تخم گذاري كرده نشويد، آن را بهم نزنيد، بايد سربازي در اينجا بماند تا اين كبوتر تخم هايش جوجه شود و بتوانند پرواز كنند، بعد خيمه را برچينيد و دنبال سپاه بياييد. به همين جهت در آنجا شهري ساخته شد به نام فطاط و به ياد ماجرايي كه آن خيمه داشته است.

17- ياقوت حموي جغرافي دان مسلمان در كتاب «مجمع البلدان» در لفظ شهرياج، نوشته است فضيل بن زيد رتاش يكي از افسران مسلمان با سربازان خود قلعه شهرياج در فارس را محاصره نمودند و تصميم داشتند يك روز آن را فتح كنند. پس از چند ساعت جنگ و زد و خوردي كه ميان طرفين روي داد، سربازان براي رفع خستگي و استراحت به لشكرگاه خود بازگشتند تا نيرو بگيرند و خود را آماده حمله بعدي نمايند. در آن روز يك سرباز مسلمان كه غلام بود از صف سربازان عقب مانده بود. ساكنان قلعه از بالاي برج ها به زبان محلي از وي خواستند كه به ايشان امان بدهد، سرباز هم تقاضاي آنها را پذيرفت و اماني نوشت و آن را به تيري بست و براي آنان به ميان قلعه انداخت. هنگامي كه سربازان اسلام آماده جنگ مجدد شدند و به طرف قلعه رفتند برخلاف انتظار و تعجب ديدند كه افراد دشمن با اطمينان خاطر درب قلعه را گشوده و بيرون آمده اند.
آنها امان نامه آن غلام را روي دست گرفته و به مسلمانان گفتند اين امان نامه شماست!
وقتي ديدند كه امان نامه به امضاء يك مسلمان است، مردد ماندند كه آيا امان او مانند تاميني است كه يك مسلمان آزاد مي دهد و محترم و لازم الاجرا است، يا نه؟ ناچار مطلب را طي نامه اي براي خليفه عمر نوشتند و از او نظرخواهي كردند. علي عليه السلام فرمود: امان برده با ايمان مانند امان ساير مسلمان هاست و نافذ مي باشد. همين را نوشتند و قلعه بدون جنگ فتح شد.

18- رسول خدا (ص) وقتي سپاه سه هزار نفري خود را به سوي شام مسيحي آن روزگار فرستاد كه شنيد پادشاه مسيحي آنها يكصدوپنجاه هزار نفر را براي حمله به مدينه و يكسره كردن كار مسلمانان بسيج كرده از جمله به افراد سپاه فرمود: شما در شام مردمي مي بينيد كه در صوامع (ديرها) به دور از خلق به سر مي برند و مشغول عبادت هستند، متعرض آنها نشويد و نيز متعرض زنان جوان و پير آنها نشويد و نخل و ساير درختان آنها را قطع نكنيد و خانه كسي را خراب نكنيد. اين را مسلمانان در تمام جنگها حتي بعد از رحلت پيغمبر(ص) رعايت مي كردند و اگر گاهي برخلاف رفتار شده از آن روي بوده است كه در انديشه جهاد اسلامي براي مسلمان كردن غيرمسلمانان نبودند و فقط در فكر غارتگري و ايذاء و آزار دشمنان بودند.

و حال سؤالاتي از جناب پاپ :

جناب پاپ! اين بود شمه اي از راه و روش و صفات و روحيات پيغمبر اعظم و خاتم انبيا محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله. اينها و هزاران مطلب نظير آن از قرن ها پيش در كتابهاي مسلمانان آمده و دوست و دشمن ديده اند. حتي بسياري از انديشمندان و منصفان مسيحي همه اينها را ضمن ستايش پيغمبر خاتم در كتابهاي خود آورده اند.  من كتابي دارم به نام «پيامبر اسلام در نظر دانشمندان شرق و غرب» و چاپ شده است. يعني دانشمنداني كه مسلمان نبوده و بيشتر هم مسيحي بوده اند. گفتار آنها بهترين دليل بر عظمت پيغمبر خاتم و صفات برجسته و تعاليم عاليه او و دين مقدس اسلام است. چطور شما تا به حال نظرات آنها را نديده و نشنيده ايد و فقط به مشاجره اي (و نه مذاكره ) استناد مي كنيد كه يك پادشاه مسيحي غيركاتوليك (ارتودوكس) در قرن چهاردهم ميلادي با مسلماني داشته است؟ اين در حالي است كه براي شما كاتوليك ها آراي اوليا و آباي كليساي ارتودوكس فاقد اعتبار است؛ اما براي حمله به مقدسات اسلام مي توان به اظهارات يك شاه ارتودوكس (و نه يك مقام روحاني) تمسك جست؟! آيا اگر واقعا شما قصد اظهارنظر منصفانه راجع به اسلام را داشتيد، بهتر نبود از كشيش ها و اسقف هاي برجسته اي كه ساليان دراز از عمر خود را در كشورهاي اسلامي و ميان مسلمانان سپري كرده اند، استعلام مي كرديد؟ به ويژه مي توانستيد از شخصيتي همچون اسقف كاپوچي كه عرب زبان است و بر متون اسلامي قطعا بيش از ساير آباي كليسا اشراف دارد و در چند سال اخير نيز مقيم واتيكان است، پرس و جو كنيد.

جناب پاپ! آيا چنين سخناني شايسته رهبر روحاني چند صد ميليون مسيحي كاتوليك در جهان است كه با وجود شواهد و قرائن بسيار در باره پيغمبر خاتم (ص)، و عقل و منطق و مهرباني و رافتي كه او در زندگي داشته و دوست و دشمن به آن اعتراف دارند، به واهي گويي روي آورد؟ در لحظاتي كه ممالك اسلامي تحت فشار و اختناق پيروان دروغين حضرت مسيح عليه السلام است: افغانستان، عراق، لبنان و فلسطين؛ آيا شما نه به عنوان رهبر عمده دنياي مسيحيت بلكه به عنوان يك انسان خيرخواه بشر وظيفه نداريد از آنچه آمريكا و اروپا در اين كشورها و در فشار بر ايران به منظور محروميت از حق مسلم برخورداري از انرژي صلح آميز هسته اي مرتكب شده و مي شوند و كشتارهاي بي رحمانه صهيونيست ها كه اجدادشان چنان رفتاري با حضرت مسيح پيغمبر خدا داشتند و هنوز هم آن پيغمبر منادي صلح و آرامش را دروغگو مي دانند، صدا به اعتراض بلند كنيد؟
جناب پاپ! هنوز سر و صداي كاريكاتور كذايي بر ضد پيغمبر خاتم (ص) فروكش نكرده است، اظهارات شما چه پيامي را در بر دارد؟ همه مي دانند كه تبعيت كليساي كاتوليك از سياستهاي صهيونيسم بين الملل به ويژه از اواسط نيمه دوم قرن بيستم جلوه اي بسيار آشكار پيدا كرد تا آنجا كه نه تنها بين واتيكان و رژيم اشغالگرقدس- عليرغم جنايات اين رژيم جعلي بر ضد مسيحيان و به ويژه به زندان افكندن روحاني مبارز مسيحي اسقف كاپوچي- بسيار گرم و صميمانه شد و حتي پاپ قبلي وادار گرديد تا رسماً اعلام نمايد ادعاي دو هزار ساله مقصر بودن يهوديان در مصلوب ساختن عيسي«ع» را پس مي گيرد و آن را فاقد وجاهت تاريخي مي شمارد. البته وي در سال هاي آخر عمر خود چندين بار به مظلوميت ملت فلسطين اشاره كرد و براي نجات آنها به درگاه خدا دعا نمود؛ اما شما از همين مقدار ابراز لطف نيز ظاهراً اكراه داريد! جناب پاپ! در همين آلمان زادگاه شما صهيونيسم به قدري بر ملت شما نظرات خود را تحميل مي كند كه اگر كسي حتي محقق و مورخ، كم و كيف «هولوكاست» را مورد پرسش قرار دهد و مستندات آن را درخواست كند، حداقل به سه سال زندان محكوم مي شود. آنچه در آلمان براي من تازگي داشت اين كه چهار سال پيش قانوني ديگر را به تصويب مجلس رساندند كه در آن آمده بود چنانچه وكيل شخص پرسش كننده در مورد هولوكاست در جريان محاكمه موكل خود در دادگاه همين مسئله را به نيابت از وي مطرح كند، او نيز از مصونيت قضايي خارج شده و به همان مجازات محكوم مي شود. تا آنجا كه مي دانم قانون نخست در سراسر اتحاديه اروپا اجرا مي شود و همه كساني كه در اروپا خواهان مداركي درباره هولوكاست باشند، به مجازات مشابهي محكوم مي شوند، اما قانون دوم را نمي دانم كه آيا آنها نيز به تصويب رسانده اند يا فقط در موطن شما اجرا مي شود؟
آيا برخورد با روژه گارودي محقق فرانسوي، و آن محقق انگليسي مقيم اتريش كه اخيراً او را به محاكمه و زندان افكندند، دليلي بر حاكميت عقل و منطق در جوامع شما است كه اسلام را فاقد آن مي دانيد!! جا داشت شما خود به جاي اين كه به نفي هولوكاست ايراد بگيريد و تعداد قربانيان آن را از شش ميليون به دو ميليون تقليل دهيد، از نفوذ خود استفاده كرده و مي گفتيد اين خلاف آزادي بيان و قلم است كه جلوي محققين را بگيرند و نگذارند پيرامون صحت و سقم اين واقعه و اسناد و مدارك آن تحقيق وبررسي كنند.
جناب پاپ، جا داشت صريحاً به دولت جنايتكار آمريكا در به زندان انداختن افراد در عراق و گوانتانامو و ساير كشورها و انواع شكنجه هاي دلخراش اعتراض مي كرديد و مي گفتيد اين گونه اعمال نه تنها در دين مسيح كه منادي صلح و آزادي است، ممنوع مي باشد كه حتي وحشي ترين اقوام هم مرتكب اين گونه اعمال ضدبشري نمي شوند. اما باعث تأسف است كه شما (همان طور كه برخي از رهبران مسيحي غيركاتوليك اعلام داشته اند) نه تنها از جانب كليه مسيحيان جهان و حتي كاتوليك هاي حقيقتاً مؤمن به تعاليم حضرت مسيح سخن نمي گوييد، بلكه آشكارا مسيحيت را قرباني مطامع و منافع صهيونيسم جهاني كرده ايد تا با ايجاد تضاد بين مسلمانان و مسيحيان از نفرت عمومي جهان اسلام و حتي جهان مسيحيت از جنايات صهيونيسم جهاني در لبنان و فلسطين بكاهيد.
جناب پاپ! آيا تعصب شما به نوعي گرايش هاي نژادپرستانه كه بعضاً در آلمان كشور شما بيش از ساير كشورهاي اروپايي وجود داشته و دارد و حتي اسقف هاي فعلي آن و بخصوص اسقف لمان مسئول اجرايي كليساي كاتوليك آن كشور در سخن پراكني هاي خود عليه مسلمانان بارها آن را بروز داده است، بازنمي گردد! به ويژه آن كه شما در حلقه اي بين همين افراد چنين سخناني را باب طبع ايشان بر زبان آورده ايد، مؤيد اين معنا نيست؟ در پايان به عنوان يك مسلمان به شما اعلام مي دارم همان طور كه رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران تاكيد فرمودند مسلمانان جهان به لطف خدا در دام چنين توطئه اي گرفتار نخواهند شد و تضاد با كليسا را جايگزين ضديت با صهيونيسم جهاني نخواهند كرد.